یه پارک پیدا کردیم
جمعه با فاطمه و مامان دور میزدیم .یک پارک پیدا کردیم . علی رفت بازی کرد و منم عکس گرفتم علی اقا خسته شده دیگه جمع ٦ بهمن ٩١ ...
جشن تولد علی کوچولو
جشن دانش
چهارشنبه چهارم بهمن ماه مراسم تجلیل از همکاران و فرزندان برگزار شد . شانس ما علی آقای ما خواب بود و در عکسا غایب هست . اینم چند عکس از پرهام جون و علی آقا پسر همکارم ...
طبیعت برفی
امروز برای اولین بار برف اومد.... دیشب هنوز علی به من میگفت : مامان من برفو خیلی دوست دارم ...که آخر شب برف گرفت .خدارا شکر... بقیه عکسا در ادامه مطلب ...
علي دكتر ميشه
خاله ميترا برا پسرم ابزار پزشكي خريده .دستش درد نكنه.با اونا ازش عكس گرفتم. ببينيم خاله ميترا بازم ممنونم ...
علي همراه بزرگان
ديشب مادربزرگم با آبجي هايشان خونه مادرم بودند اينم عكس علي جونم در حياط خونه مامانم از راست به چپ خاله فاطمه - خاله زينب و مادر بزرگ عزيزم ...
علی جان دوباره سرما خورده
وای دوباره پسر نازم سرما خورده .... علی را امروز دکتر بردم یک سری دارو داد ... اول که نوبت وایستاده بودیم همش می گفت کی نوبت منه ؟ که بیچاره یه آقا نوبتشو به علی داد ... رفتیم داخل اتاق خانم دکتر چند سوال از علی پرسید ... علی جون گوشات درد میکنه ؟ علی جواب داد نه.... خانم دکتر دارو هارو نوشت اومدیم داروخانه. توراه از علی پرسیدم : مامان گوشات درد که نمی کنه ؟ گفت بعضی وقتا ... بهش گفتم : چرا خوب به خانم دکتر نگفتی ؟ به من گفت : خوب خودت چرا نگفتی !!!!!!!!!!!! بعد از این که علی از خواب بیدار شد به من گفت : مامان اسباب بازی های آشغالمو میاری باهش بازی کنم . من هم دیدم با اون حال خرابش ازم اینو خواسته گفتن : برات میارم مامان جان . اسباب...
هفته اي كه برايم سپري شد
خدا را شكر ... در هفته اي كه گذشت خانوادگي سرما خورديم و حداقل دوبار هر كداممان دكتر رفتيم .... بعد از بيش از 10 سال كه آمپول نزده بودم ، آمپول خوردم و چون فشارم روي 6 بود برايم سرم داد . قراردادم با شركتي كه كار ميكنم رو به اتمام است .چند روزه كه ناراحتم چون شايد ديگه قراردادم را تمديد نكند ، براي همين اين چند روز حوصله نوشتن را نداشتم ، اما امروز همكارم گفت قراره قراردادم تمديد بشه .اينقدر خوشحال شدم كه ميخواستم پرواز كنم . خدايا تو بزرگي و رئوف خدايا هيچ كس نا اميد نباشه . انشاا...












